کاش یک نفر پیدا شود،دستش را روی شانه ی
شب بگذارد،بامهربانی یا حتی تشر بپرسد...
دردت چیست؟؟
شب درد دارد من این را سالها فهمیده ام،دردش را به
تنهایی تاب نمیاورد
و اضافه اش را روی سینهی شب زنده داران میگذارد!
شب یک مرگیش هست!مطمئنم یک جای آسمانش
میلنگد و گرنه بیخود و بیجهت که نمیشود این قدر
ساکت و افسرده و گوشه گیر باشد!
حتما یک نفر روزی،روزش را سیاه کرده است که حالا
اینقدر تاریک پشت
نور کم فروغ ستاره هایش پنهان میشود و
ابرهایش،ماهش را میپوشانند...
شاید زمانی،ماهش را کسی قصد ربودن داشته است....
پ.ن،،،،شب عاشقتم..
بعد از سیگار.....
برچسب:
نویسنده: رادین کوهی